عصر یک جمعه دلگیر...
دلم گفت بگویم ،بنویسم،که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه باران نرسیده است؟
و هرکس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است؟
و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید،
بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
....
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رنجبر